‏نمایش پست‌ها با برچسب گوناگون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گوناگون. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

«ریشه‌ها» یعنی با هم بودن

عوامل گوناگونی دست به دست هم می‌دهند تا یک نهال کوچک در طول زندگی خود به یک درخت سالم، زیبا و تنومند تبدیل شود. یک جامعه (چه از نوع واقعی آن و چه از آن نوع مجازی آن) هم مانند یک درخت است. ریشه‌های یک درخت از اعضای حیاتی آن هستند. یعنی اگر این ریشه‌ها سالم باشند، درخت نیز فرصت رشد خواهد داشت.

ریشه‌ها در کنار هم و با کمک و همکاری با یکدیگر می‌توانند یک درخت را زنده نگه دارند و باعث رشد آن بشوند. عملکرد ما انسان‌ها هم در هر محیطی که در آنجا حضور و فعالیت داشته باشیم، موثر است و بر آینده آن محیط تأثیر می‌گذارد. نقش فردی و نقش گروهی ما مشخص است. جامعه و محیط زندگی را خودمان با دستان خود می‌سازیم. چه خوب باشد یا بد، چه سالم باشد یا بیمار، چه ضعیف باشد یا قوی، این محصول و سرنوشت چیزی است که خودمان برای آن رقم زده‌ایم و همه در برابر آن مسئول هستیم. یعنی این نتیجه کارهای همه ما بوده است که برآیند و نتیجه نهایی عملکرد تک‌تک افراد جامعه است.

هر فردی در قبال خودش و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند وظایفی بر عهده دارد. اگر کار خود را به درستی انجام دهد و همیشه نگاهی به خود و کارهایش داشته باشد، قدم در راه پیشرفت خودش گذاشته و این در مرحله بعدی پیشرفت و توسعه جامعه را در پی خواهد داشت. چون ما اعضای یک سیستم و پیکر واحد هستیم. به همان اندازه که زندگی شخصی مهم است، زندگی گروهی و اجتماعی هم جایگاه و اهمیت خاص خودش را دارد. اصولاً این دو با هم ارتباط مستقیمی دارند و بر هم تأثیر می‌گذارند. پس نباید از هیچکدام غافل شد و به حال خود رهایشان کرد.

زیاد نمی‌خواهم بنویسم. مهم این است که همه چیز به ما بستگی دارد. پس بیایید مانند ریشه‌های یک درخت در کنار هم باشیم و درخت را به حال خود رها نکنیم. تیشه به ریشه درخت نزنیم. چون نه ما از درخت جدا هستیم و نه درخت از ما. «ریشه‌ها» یعنی با هم بودن...

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

سال ۲۰۱۱ هم آمد

درود و تبریک به مناسبت آغاز سال نو میلادی...

سال‌های پیش تلویزیون در چنین روزهایی کارتونی از شرکت والت دیزنی (دیسنی) را پخش می‌کرد که در بین ما به «اسکروچ» (اسکروج) معروف شده بود. یعنی همیشه این موقع سال که می‌شد انتظار پخش آن را داشتیم. ولی از قرار معلوم در این سال‌های اخیر دیگر خبری از آن نیست و در برنامه کودک نمایش داده نمی‌شود. به نوعی آغاز سال نو میلادی با نمایش این کارتون در ذهن ما تداعی می‌شد. بد نیست از این محصول زیبای دیزنی یادی بشود:

- فیلم: سرود کریسمس میکی (Mickey's Christmas Carol)
- اسکروج یا همان اسکروچ خودمان!

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

پایان یک زندگی مجازی در یک شبکه اجتماعی

امشب دل را به دریا زدم و حساب کاربری خودم را در یکی از این شبکه‌های اجتماعی پاک کردم. یک زندگی مجازی دیگر هم به پایان رسید. شاید هم خودکشی کردم. شاید هم ترک دیار کردم. فرض می‌کنم که اصلاً در آنجا حسابی نداشته‌ام. سخت است، ولی باید پذیرفت.

هر چقدر که نگاه می‌کنم، می‌بینم که رسیدگی و سر و سامان دادن به وبلاگ خودم بهترین برنامه‌ای است که باید برای مدتی در پیش بگیرم.

شاید هم بعضی از دوستانم در آنجا فکر کنند که خبری هست که باعث شده که دست به این کار بزنم. باید بگویم که خبر خاصی نیست، اما همان چیزی که همیشه می‌گویم: «به هزار و یک دلیل...»

این نوشته را هم شاید ایشان نبینند، ولی به عنوان یادگاری و برای ثبت‌شدن می‌نویسم. به هر حال وبلاگ است و چهاردیواری اختیاری!

شب تلخی بود...

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

رکورد گینس!


جل الخالق... عجب حوادث و اتفاقاتی دور و بر ما رخ می‌دهد...

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

نوستالژی دوران کودکی: دوچرخه... سبیل بابات می‌چرخه!


بگو مسخره... مسخره... اسم بابات اصغره!... یادش بخیر، چه روزهای شاد و خوشی داشتیم... چقدر با بازی با کلمات و این جور چیزها سر به سر یکدیگر می‌گذاشتیم و با هم شوخی می‌کردیم. برای خودش دنیایی بود. همیشه به دنبال این بودیم که تازه‌ترین و جدیدترین کلمات و پاسخ‌های مربوطه! را پیدا کنیم و با دوستان، همکلاسی‌ها و بچه محل‌ها شوخی کنیم. چه حالی می‌داد وقتی کلمه‌ای را پیدا می‌کردی و خیلی تازه بود. می‌رفتی تو مدرسه و از همه می‌خواستی که بگویند: فلان! تو هم سریع پاسخ می‌دادی: بهمان!

این کار ما مدل‌ها، انواع و اقسام مختلفی داشت. از مدل‌های ساده و پاستوریزه بگیر تا مدل‌های بی‌تربیتی و سوپر خفن! حتی گاهی اوقات با نام و فامیل (نام خانوادگی) معلمان، دبیران و دیگران شوخی می‌کردیم. بیچاره آن کسی که نامش ورد زبان‌ها می‌شد. بساطی به راه می‌افتاد که نگو و نپرس.

به هر حال از آن سال‌ها زمان زیادی می‌گذرد و نمی‌دانم بچه‌ها و کودکان امروزی اهل این جور کارها و شوخی‌ها هستند یا نه. اما برای نسل ما که دنیایی از خاطره است.

پی‌نوشت:

نقاشی بالا را خودم کشیده‌ام... شرمنده بابت کیفیت!

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

یک تشکر ویژه از مخترع Copy & Paste، الهی نور به قبرت بباره!


جون... این را هم که کپی کردم، بروم سراغ بعدی!... بعضی از چیزهای عادی، روزمره و به ظاهر ساده، نقش مهم و کلیدی را در زندگی ما بازی می‌کنند. یکی از این موارد که چه در زندگی واقعی و چه در زندگی مجازی و کامپیوتری کاربرد دارد، همین عملیات شیرین و دوست داشتنی Copy & Paste به ظاهر عادی و معمولی است. به خصوص نقشی که در زندگی ما، فضای وب و وبلاگستان دارد. کپی و کپی‌کاری بخشی از زندگی ما است. گاهی اوقات درست و مفید است، گاهی اوقات هم نادرست و مضر.

در دوران دانشجویی همین Copy & Paste ناقابل زندگی بسیاری از دانشجویان را نجات داده، می‌دهد و خواهد داد! مخصوصاً زمانی که آماده کردن، تهیه و تحویل پروژه و تحقیق به دقیقه نود کشیده شده باشد. مخصوصاً که اگر پروژه‌های دیگران رااز راه‌های مختلف و گوناگون به دست آورده باشی، آن موقع که دیگر نور علی نور است. وضعیت پایان نامه‌های فارغ التحصیلی هم که مشخص است. البته منظورم همه و همه چیز نیست، اما رفتاری است که چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، وجود دارد و قابل انکار کردن هم نیست.

در فضای وب و وبلاگستان هم که دیگر خاصیت Copy & Paste برای همگان روشن و مشخص است. به عبارت دیگر نیازی به معرفی و شرح دادن ندارد. آن چه عیان است، چه حاجت به بیان است. اظهر من الشمس!

کامپیوترهای بسیاری از ما هم آرشیو و معدنی از انواع و اقسام نرم‌افزارها و محتویاتی است که کپی عزیز! در گردآوردی و جمع‌آوری آن‌ها بسیار به ما کمک کرده است. از شیر مرغ بگیر تا جان آدمیزاد! نمونه تمام عیار آن هم مواردی هستند که به صورت مستقیم نقض کپی‌رایت محسوب می‌شوند. حالا به خاطر شرایطی که داریم، شاید استدلال در مورد نگهداری و استفاده مجانی از نرم‌افزارها و تولیدات خارجی‌ها توجیه‌پذیر باشد و به عبارت دیگر در اکثر موارد چاره‌ای نیست، اما جالب است که این قاعده را تعمیم داده و به تولیدات داخلی و ایرانی هم رحم نمی‌کنیم!

به هر حال جدا از مسئله استفاده‌های درست و نادرست، من که شخصاً از مخترع و یا مخترعان Copy & Paste تشکر می‌کنم. اگر زنده هستند که عمرشان بیشتر بشود و اگر زنده نیستند، ابزارشان یادگاری خوب و مفیدی است.